امام حسین (ع) می فرمایند:

   «بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد.»

 ادامه مطالب در پایین

آیت الله امجد فرمودند:

«دعای کمیل با کمال میل»

برای انسان متفکر یک فراز از دعای کمیل کافیست.

پول با برکت

   علی بن ابی طالب ، از طرف پيغمبر اكرم ، مأمور شد به بازار برود و پيراهنی برای پيغمبر بخرد . رفت و پيراهنی به دوازده در هم خريد و آورد.

   رسول اكرم پرسيد :

   «اين را به چه مبلغ خريدی ؟»

-به دوازده درهم.

-اين را چندان دوست ندارم ، پيراهنی ارزانتر از اين می‏خواهم ، آيا فروشنده حاضر است پس بگيرد ؟

-نمی دانم يا رسول الله.

-برو ببين حاضر می‏شود پس بگيرد ؟


ادامه نوشته

امام باقر و مرد مسیحی

   مردی مسيحی ، به صورت سخريه و استهزاء ، كلمه باقر را تصحيف‏ كرد به كلمه " بقر " - يعنی گاو - به آن حضرت گفت : انت بقر.

   امام بدون آنكه از خود ناراحتی نشان بدهد و اظهار عصبانيت كند ، باكمال سادگی گفت :

    نه ، من بقر نيستم من باقرم .

 مسيحی : تو پسر زنی هستی كه آشپز بود .
- شغلش اين بود ، عار و ننگی محسوب نمی‏شود .

- مادرت سياه و بی‏شرم و بد زبان بود.

- اگر اين نسبتها كه به مادرم می‏دهی راست است ، خداوند او را بيامرزد و از گناهش بگذرد . و اگر دروغ است ، از گناه تو بگذرد كه دروغ‏ و افترا بستی.

    مشاهده اين همه حلم ، از مردی كه قادر بود همه گونه موجبات آزار يك‏ مرد خارج از دين اسلام را فراهم آورد ، كافی بود كه انقلابی در روحيه مرد مسيحی ايجاد نمايد ، و او را به سوی اسلام بكشاند .

مرد مسيحی بعدا مسلمان شد ( 1 ) .

به نقل از داستان راستان

در رکاب خلیفه

   علی - عليه‏السلام - هنگامی كه به سوی كوفه می‏آمد ، وارد شهر انبار شد كه‏ مردمش ايرانی بودند.كدخدايان و كشاورزان ايرانی خرسند بودند كه خليفه محبوبشان از شهر آنها عبور می‏كند ، به استقبالش شتافتند ، هنگامی كه مركب علی به راه افتاد،آنها در جلو مركب علی ( ع ) شروع كردند به دويدن .

علی(ع) آنها را طلبيد و پرسيد :«چرا می‏دويد ، اين چه كاری است كه می‏كنيد ؟!»

    - اين يك نوعی احترام است كه ما نسبت به امرا و افراد مورد احترام‏ خود می‏كنيم . اين سنت و يك نوع ادبی است كه در ميان ما معمول‏ بوده است .

    - اينكار شمارا در دنيا به رنج می‏اندازد ، و در آخرت به شقاوت‏ می‏كشاند . هميشه از اين گونه كارها كه شما را پست و خوار می‏كند خودداری‏ كنيد . بعلاوه اين كارها چه فايده‏ای به حال آن افراد دارد ؟

نهج البلاغه.کلمات قصار.شماره ی37.

غذا

   همينكه رسول اكرم و اصحاب و ياران از مركبها فرود آمدند ، و بارها را بر زمين نهادند ، تصميم جمعيت براين شد كه برای غذا گوسفندی را ذبح و آماده كنند .
    يكی از اصحاب گفت : " سر بريدن گوسفند با من " .
    ديگری : " كندن پوست آن بامن " .
    سومی : " پختن گوشت آن بامن " .
    چهارمی : . . .
    رسول اكرم فرمودند : " جمع كردن هيزم از صحرا بامن " .
    جمعيت : " يا رسول الله شما زحمت نكشيد و راحت بنشينيد ، ما خودمان‏ با كمال افتخار همه اينكارها را می‏كنيم " .
    رسول اكرم فرمودند: " می‏دانم كه شما می‏كنيد ، ولی خداوند دوست نمی دارد پیامبرانش را در ميان بنده هایش با وضعی متمايز ببيند كه ، برای خود نسبت به‏  ديگران امتيازی قائل شده باشد " .
سپس به طرف صحرا رفتند . و مقدار لازم خار و خاشاك از صحرا جمع كردند و آوردند.
  
«به نقل از داستان راستان جلد 1 صفحه ی 12»

سفر حج

   مردی از سفر حج برگشته ، سرگذشت مسافرت خودش و همراهانش را برای‏  امام صادق تعريف می‏ كرد ، مخصوصا يكی از همسفران خويش را بسيار می ‏ستود  كه ، چه مرد بزرگواری بود ، ما به همراهی همچو مرد شريفی مفتخر بوديم .  يكسره مشغول طاعت و عبادت بود ، همينكه در منزلی فرود می‏ آمديم او فورا به گوشه‏ ای می‏ رفت ، و سجاده خويش را پهن می‏ كرد ، و به طاعت و عبادت‏  خويش مشغول می‏ شد .
    امام فرمدند:
   " پس چه كسی كارهای او را انجام می‏ داد ؟ و كه حيوان او را  تيمار می‏ كرد ؟ "

   - البته افتخار اين كارها با ما بود . او فقط به كارهای مقدس خويش‏  مشغول بود و كاری به اين كارها نداشت
   
- " بنابر اين همه شما از او برتر بوده‏ايد " .

«به نقل از داستان راستان جلد یک صفحه ی 10»

دعا برای روزی

   شخصی با هیجان زیادی نزد امام صدق(ع) و گفت:

«درباره ی من دعایی بفرمایید تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد،چون من خیلی فقیر هستم.»

   امام(ع) فرمود:

«هرگز»

   مرد اصرار زیاد کرد و گفت:

«چرا دعا نمی کنید»

   امام(ع) فرمود:

«چون خداوند راهی برای اینکار قرار داد،خداوند امر کرده که روزی را پی جویید وطلب نمایید اما تو می خواهی در خانه ی خود بنشینی وبا دعا روزی را به خانه ی خود بکشانی»

به نقل از داستان راستان

حدیث

هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب شود.

«(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)»

سؤال

   روزی پیامبر (ص)در میان جمعی سؤالی را مطرح کرد:

   «محکم ترین دستگیره های ایمان چه هستند؟»

   هر یک از اصحاب جوابی به این سؤال دادند.

_«نماز»

_«زکات»

_«حج»

   ولی همه ی جواب ها نادرست بود،بالاخره خود پیامبر(ص) فرمودند:

   «تمام این هایی که شما گفتید کار های بزرگ و بافضیلتی هستند،اما محکم ترین دستگیره های ایمان دوست داشتن بخاطر خدا ودشمن داشتن به خاطر خداست.»

«به نقل از داستان راستان،جلد2 ص10»

کفش

   امام صادق(ع) وجمعی از اصحاب برای تسلیت به خانه ی یکی از خویشاوندان می رفتند که کفش حضرت پاره شد به طوزی که دیگر در پا بند نمی شد.

   ابن ابی یعفور_که یکی از بزرگان اصحاب بود_کفش خود را از پا در آورد که به حضرت بدهد و خود با پای برهنه مسیر را طی کند امام با حالتی خشمناک روی خود را از ابن ابی یعفور بر گرداند و فرمود:

   «اگر یک سختی برای کسی پیش آید خود آن شخص از همه به تحمل آن سختی اولی است. معنا ندارد که حادثه ای برای یک نفر پیش بیاید و دیگری متحمل آن سختی بشود :»

«به نقل از داستان راستان،جلد2 ص120»


رسول اکرم و دو حلقه جمعییت

   رسول اکرم(ص) وارد مسجد مدینه شد.چشمش به دو دسته افتاد که یک دسته مشغول عبادت و یک دسته مشغول تعلیم و تعلّم بودند.

   حضرت(ص) هر دو دسته را از نظر گذرانید و از دیدن آن دو دسته مسرور و خرسند شد،آنگاه رو به همراهان کرد و فرمود:«این افراد هر دو کار نیک می کنند و بر خیر و سعادت اند.» آنگاه جمله ای اظافه کرد:«لکن من برای تعلیم مردم فرستاده شده ام»، پس خودش نیز به طرف همان دسته که به کار تعلیم و تعلّم اشتغال داشتند رفت و در میان آنان نشست.

«منیه المرید،چاپ بمبئی،صفحه ی 10.»

زندگی نامه ی امام حسین

   دومين فرزند برومند حضرت علي و در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، که درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحي و ولايت چشم به جهان گشود.


   چون خبر ولادتش به پيامبر گرامي اسلام (ص ) رسيد، به خانه حضرت علي (ع ) و فاطمه را فرمود تا کودکش را بياورد. اسما او را در پارچه اي سپيد (س ) آمد و اسما پيچيد و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامي به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت . به روزهاي اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحي الهي ، جبرئيل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اي رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير) چون علي براي تو بسان هارون  که به عربي (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.براي موسي بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پيغمبران هستي . 

ادامه نوشته

بهترین آیه

در داستان جالبى از امیر المومنین حضرت على(علیه السلام ) به این مضمون نقل شده است كه روزى رو به سوى مردم كرد و فرمود: به نظر شما امید بخش ترین آیه قرآن كدام آیه است ؟ بعضى گفتند آیه "ان الله لا یغفر ان یشرك به و یغفر ما دون ذلك لمن یشاء"(خداوند هرگز شرك را نمى بخشد و پائین تر از آن را براى هر كس كه بخواهد مى بخشد) سوره نساء آیه 48

امام فرمود: خوب است ، ولى آنچه من میخواهم نیست ،

بعضى گفتند آیه "و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجد الله غفورا رحیما" (هر كس عمل زشتى انجام دهد یا بر خویشتن ستم كند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحیم خواهد یافت) سوره نساء آیه 110

امام فرمود خوبست ولى آنچه را مى خواهم نیست .  
ادامه نوشته

زن و مرد کور

در کتاب نجم الثاقب روایت است که:

مردی در قریه دقوسا که یکی از قریه های کنار نهر فرات بزرگ است ، ساکن بود . نام آن مرد نجم و لقبش اسود بود و او از اهل خیر و نیکی و صلاح بود . از برای او، زن صالحه ای بود که او را فاطمه می گفتند . او نیز زنی خیر و صالحه بود . این مرد و زن هر دو نابینا گشتند  و مدتی بر این حال صفیقه باقی ماندند . و این در سال 712 بود .

پس در یکی از شبها ، زن دید که دستی بر سر او کشیده شد . و گوینده ای گفت : ((حق تعالی ، کوری تو را زایل گردانیده است و برخیز شوهر خود ابو علی [نجم] را خدمت کن و در خدمت به او کوتاهی مکن .))

زن گفت : (( پس من چشم گشودم و خانه را پر از نور دیدم . دانستم که این حضرت قائم است .))


لبیک

نقل است که حضرت موسی علیه السلام در کوه طور در مناجات خود عرض کرد: یا الله العارفین (ای خدای عارفان)
جواب آمد لبیک (یعنی ندای تو را پذیرفتم)
سپس عرض ‍کرد: یا الله المطیعین (ای خدا اطاعت کنندگان) جواب شنید لبیک،
سپس عرض کرد: یا الله العاصین (ای خدای گنهکاران)،
این دفعه سه بار شنید لبیک، لبیک ؛ لبیک .
حضرت موسی علیه السلام  عرض کرد: حکمتش چیست که این دفعه سه بار شنیدم که فرمودی لبیک،
 به او خطاب شد: عارفان به معرفت خود، و نیکوکاران به کار نیک خود، و مطیعان به اطاعت خود، اعتماد دارند،
 ولی گنهکاران، جز به فضل من، پناهی ندارند، اگر از درگاه من ناامید گردند، به درگاه چه کسی پناه ببرند؟
 

حضرت موسی(س) و مرد کشاورز

روزی حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد: دلم می خواهد یکی از آن بندگان خوبت را ببینم. خطاب آمد: به صحرا برو. آنجا مردی کشاورزی می کند. او از خوبان درگاه ماست. حضرت به صحرا آمد و مردی را مشغول به کشاورزی دید. حضرت تعجب کرد که او چگونه به درجه ای رسیده است که خداوند می فرماید از خوبان ماست. از جبرئیل پرسش کرد. جبرئیل عرض کرد: در همین لحظه خداوند او را امتحان میکند، عکس العمل او را مشاهده کن. بلیه ای نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش را از دست داد. نشست و بیلش را در مقابلش قرار داد و گفت: مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم. حال که تو مرا نابینا می پسندی من نابینایی را بیش از بینایی دوست می دارم. حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده است. رو کرد به آن مرد و فرمود: ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه. میخواهی دعا کنم خداوند چشمانت را شفا دهد؟ مرد گفت: خیر. حضرت فرمود: چرا؟ گفت: آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست می دارم تا آنچه را که خودم برای خودم بخواهم

زندگی نامه ی حضرت محمد

شناسنامه حضرت محمد(ص)

پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) برترین پیامبران ورسولان وخاتم آنهاست وپس از او پیامبری نخواهد آمد.نام مبارکش چهار بار در قرآن آمده ونام دیگر ایشان احمد است که یکبار در قرآن آمده است.

ولی القاب آن حضرت به عنوان نبی-رسول-بشیر-نذیر-خاتم النبیین-الفاتح-نبی الرحمه-نبی التوبه-نبی الملحمه-رسول ا...-الماحی-العاقب-المقفی-المصطفی-النبی الامی-طه ویس و... ده ها بار در قرآن ذکر شده است.

ایشان فرزند عبدا... بی عبد المطلب است ومادرش نیز آمنه بنت وهب می باشد.تولد ایشان در در عام الفیل وسال 570 میلادی و ماه ربیع الاول می باشد.آن حضرت دارای همسران متعدد بود ولی برترین آنها خدیجه بود که بنا بر مشهور از او دارای شش فرزند گردید  وهمه نیز به جز حضرت زهرا(س)در عصر خودش از دنیا رفتند.


ادامه نوشته

سم

وقتی كه رسول خدا(ص) وارد مدینه منوّره شدند و پرچم اسلام را بلند كردند، شخصی به نام عبداللّه اُبَی كه یكی از دشمنان سرسخت پیامبر اسلام بود بر آن حضرت حسد بُرد و می خواست حضرت را به قتل برساند. عبداللّه ، حضرت و اصحاب حضرت را به منزلش دعوت كرد و غذای مسمومی را ترتیب داد. جبرئیل به رسول خدا(ص) خبر داد.

همینكه غذا حاضر شد رسول خدا(ص) فرمودند:
یا علی دعای پُرمنفعت را بر این غذا بخوان .
علی (ع) دعا را خواندند.
«بِسْمِ اللّهِ الشّافی ، بِسْمِ اللّهِ الْكافی ، بِسْمِ اللّهِ الَّذی لایضُرُّ مَعَ اسْمِهِ شَی ءٌ وَ لا داءٌ فی الاَْرْضِ وَ لا فی السَّماءِ وَ هُوَ السَّمیعُ العَلیمُ.»
وقتی دعا خوانده شد همه غذا را خوردند و سیر شدند و ضرری به آنها نرسید با صحت و سلامتی برخواستند و رفتند.
وقتی كه عبداللّه اُبی این صحنه را دید، گمان كرد آشپز فراموش كرده سمّ را داخل غذا كرده باشد، رفت و تمام رفقایش را جمع كرد و از غذا خوردند همه به جهنم رسیدند.

یهودی طلبکار

چشمان مبارک حضرت محمد(ص) به مرد یهودیی از یهودیان مدینه افتاد.حضرت در سلام کردن سبقت گرفت و با رویی خوش با او برخورد نمود، 

آن شخص به سلامش پاسخ داد و گفت: پولی را که به من بدهکاری که فراموش نکرده ای؟
فرمود: نه، گفت: بدهی مرا به من بازگردان
فرمود: حالا پولی ندارم تا به تو بپردازم ولی ....

ادامه نوشته

نگاهی بر زندگی نامه ی حضرت فاطمه ی معصومه(س)

حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذیقعده سال 173 هجری، در شهر مدینه چشم به جهان گشود. این بانوی بزرگوار، از همان آغاز، در محیطی پرورش یافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضایل اخلاقی آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسایی و تقوا، راستگویی و بردباری، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگی و پاکدامنی و نیز یاد خدا، از صفات برجسته این خاندان پاک سیرت و نیکو سرشت به شمار می رفت. پدران این خاندان، همه برگزیدگان و پیشوایان هدایت، گوهرهای تابناک امامت و سکان داران کشتی انسانیت بودند.
ادامه نوشته

خبر تولد امام علی(ع)

امام صادق (عليه السلام ) فرمود:

هنگامى كه پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم از مادر متولد شد، فاطمه بنت اسد نزد همسر خود ابوطالب (پدر على (عليه السلام )) آمد و مژده تولد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم را به او داد، ابوطالب بهاو فرمود: يك سبت (روزگار دراز و طولانى ) صبر كن من هم مژده تولد مانند آن را كه جز نبوت ندارد، به تو خواهم داد، آنگاه امام فرمود: سبت مدت سى سال است و فاصله زمانى بين تولد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم تا تولد اميرالمؤ منين (عليه السلام ) سى سال بود

شروع وبلاگ

در سال روز ولادت حضرت معصومه(س) تصمیم به شروع این وبلاگ کردم و سعی دارم داستان های مذهبی مختلفی را از امامان و پیامبران ادیان الهی در این صفحه برای مطالعه ی شما عزیزان قرار دهم.
1392/6/16                                                                                                                     آقاهادی